عکس بالا رو می بینید؟ اگه نوشته زیر خود عکس رو هم بخونید متوجه می شید جریان چیه... آقای احمدی نژاد! همون سران گامبیا و زامبیا و مالزی هم که راه به راه می رفتید باهاشون قرارداد تبادل نفت و دمپایی می بستید حاضر نیستند بیان با شما عکس بندازن
واقعا چی داره به سر ما میاد؟
پ.ن۱:دلم به حال احمدی نژاد سوخت... آخه خیلی مظلومه بیچاره تو این عکس.
پ.ن۲:یه گندی زدن که خودشونم توش موندن.

+
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387 10:21 AM توسط زهرا
|
نمی دانستم...
از کجا آمده ام و به کجا می روم
در سکوت و تنهایی
دنبال یک همشهری از دیار خودم
شهری که همه دلها در آن صاف و صیقلیست
آن لعبت معصوم، نگاه رنج کشیده
آن داستان های حماسی
عشق های مقدس
مردها همه فرهاد
زنها همه لیلی
قانون وفاست
قانون عشق است
دل شکستن قصاص دارد
تنها آنچه نفهمیدم حسی بود...
آمد، ولی نرفت
نرفت و همه من را در بر گرفت
بتی که سنگش از پوست و استخوان بود
و تراشنده اش عجیب چیره دست
گفتم نگاهش تنهاست...
با تنهایی او بیامیزم و تنها نباشیم
منفی در منفی مثبت است!
غافل که... او تنها نبود و من
تنها تر از این که بودم شدم
تقصیر من نبود
نگاه او، همشهری می نمود!
زود رفت، اما نامه ای نوشت
کوتاه بود
"من روزی همشهری ات بودم!
ولی اینجا شهر ما نیست
گم کردم همه را
قانونها یادم رفته است
یک ده سالی می شود...
زندگی تازه ام بد نیست
در این قانون ولی دیگر وفا نیست
تو هم یادت باشد
وقتی در این شهری،
باید غریبه باشی
غریبانه رفتار کنی
...من هم روزی همشهری بودم"
امروز بودن تو بهانه ایست تا بنویسم:
"میلاد تو اوج تنهایی من است"
و با تنهایی من دیگر
هیچ کس نخواهد آمیخت
هیچ کس به تنهایی من نیست
این تنهایی را دوست دارم
آن را می پرستم زیرا
من اوج تنهایی ام را از تو دارم!
و هدیه ات را هرگز با کسی قسمت نخواهم کرد
چه کسی جز من لایق این هدیه است؟
امروز فقط بهانه ایست
تا دوباره به اوج تنهایی خود دست یابم
از تو ممنونم
برای آنچه که گرفتی و آنچه که دادی
آن که گرفتی را آخر یکی می گرفت
اما آن که دادی را، نه
امروز، اوج تنهایی من است...
و به رسم هر ساله
آن را جشن می گیرم
ای همشهری قدیمی
ممنون!
بقیه ش تو ادامه مطلبه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 7:27 AM توسط زهرا
|